ما در نماز عشق به سوی تو بودهایماز كعبه دل بُریده به كوی تو بودهایمقصد دلم هزار پریوش نمودهاندواگو كه ما اسیر به موی تو بودهایمپروانه سان اگر كه در آتش بسوختیمنَبوَد گلایه عاشق خوی تو بودهایمشمشاد باغ جلوهگری كم نما كه ماسرمستِ آن طراوت و بوی تو بودهایمبا سُوریان باغ بگفت عندلیب عشقآزاده سروِ بر لبِجوی تو بودهایمدرخون نشست سینهی لاله ازاین خبروقتی شنید درتب روی تو بودهایم«سینا» بریخت باده وگفتا كه نوش كناو بیخبر كه مستِ سبوی تو بودهایم
بـــر در میــکــده از روی نیـــاز آمــــدهام
پیش اصحاب طریقت به نماز آمدهام
از نهــــانخــــانه اســــرار نــــدارم خبــری
به در پیرمغـان صــاحب راز آمــدهام
از سـر کوی تو رانــدنــد مــرا بــا خــواری
با دلی سوخته از بــادیه بــاز آمــدهام
صوفی و خرقة خود، زاهد و سجاده خویش
من سوی دیر مغــان نغمه نواز آمدهام
بــا دلــی غمــزده از دیــر به مسجـد رفتــم
به امیدی هِله با سوز و گـداز آمـدهام
تــا کنــد پــرتــو رویـت بـه دو عـالم غوغا
بر هر ذره به صــد راز و نیــاز آمدهام
امام خمینی